الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
53
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) اما عمرو بن عاص گفت : به خدا قسم كه فردا مطلبى را مطرح خواهم كرد كه خوشحالىشان را مكدّر كند . فردا به اينها خبر خواهم داد كه مهاجران گمان مىكنند كه عيسى بن مريم بندهء ( خدا ) بوده است . اما عبد الله بن ربيعه كه مرد بهترى بود ، گفت : من چنين نخواهم كرد ، زيرا بعضى از اينها از خويشان ما هستند . فرداى آن روز عمرو بن عاص پيش نجاشى رفت و گفت : پادشاها ! آنها دربارهء عيسى بن مريم چه نظرى دارند . نجاشى هم شخصى فرستاد تا از آنها بپرسد . مهاجران جمع شدند و در اين حال بعضى به همديگر مىگفتند : اگر از شما در مورد عيسى بن مريم سؤال كردند ، چه مىگوييد ؟ گفتند : به خدا قسم كه همان چيزى را كه خدا گفته و پيامبر بر ما آورده است مىگوييم ، هر چه بادا باد . ( 2 ) پس از آن كه بر نجاشى داخل شدند به آنها گفت : در مورد عيسى بن مريم چه مىگوييد ؟ جعفر بن ابى طالب گفت : همان چيزى را مىگوييم كه پيامبر ما آورده است : او بندهء خدا و رسول و روح و كلمهء خداوند بود كه آن را به مريم شوهر نديده و پاك القا كرد . پس نجاشى دستش را بر زمين گذاشت و چوبى را برداشت و سپس گفت : به خدا قسم كه عيسى بن مريم با اين اوصافى كه تو گفتى كمترين تفاوتى ندارد ، آنگاه كشيشان پيرامون وى غرّيدند و او به آنان گفت : گرچه شما بغرّيد ! سپس به مسلمانان گفت : برويد كه در امان هستيد و هر كسى كه به شما بدى كند ، عذاب مىشود و هر كس به شما آزارى برساند عذاب مىشود و دوست ندارم كه كوهى از زر داشته باشم ، در برابر اين كه يكى از شما را بيازارم . سپس به اطرافيانش گفت : هدايايشان را به آنها برگردانيد كه نيازى به آن ندارم و آن دو با سرشكستگى و شرمندگى از آنجا بيرون رفتند و ما در پناه آن پادشاه در كمال خير و آسايش باقى مانديم . « 1 » ( 3 ) خدا ، ام المؤمنين ، ام سلمه را رحمت كند كه اين حديث را با سند واحد در مورد هجرت به حبشه و اعزام هيأت قريش براى بازگرداندن آنها نقل كرده است . او يكى از مهاجرينى است كه به همراه حدود هشتاد نفر از مردان و زنان به حبشه هجرت كرد و كسى غير از ام سلمه اين واقعه را به طور مستند نقل نكرد است و تنها همان چيزى را كه از تفسير قمى نقل كرديم به صورت مرسل و بدون سند نقل شده
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 357 - 362 .